شنبه 30 جوزا 1405 برابر با Saturday, 20 June , 2026

از دره‌های غزنی تا بیمارستان قلب کپنهاگ؛ روایت چوپانی که پزشک شد

هم‌زمان با روز جهانی پناهندگان، داستان «فیروز»، پناهجوی افغانستانی که مسیر زندگی‌اش را از دره‌های دورافتاده غزنی و چوپانی گوسفندان تا یکی از بزرگ‌ترین بیمارستان‌های کپنهاگ و بخش تخصصی قلب طی کرده، به نمادی از تاب‌آوری و ظرفیت‌های بی‌نهایت پناهجویان تبدیل شده است. روایتی که در آن فقر، جنگ، مهاجرت، چهار سال انتظار در کمپ‌های پناهجویی و تلاش شبانه‌روزی برای یادگیری، سرانجام به کسب بالاترین نمره پزشکی در دانشگاه کپنهاگ انجامید.
از دره‌های غزنی تا بیمارستان قلب کپنهاگ؛ روایت چوپانی که پزشک شد

به گزارش خبرگزاری مهاجر، در روزهایی که جهان به مناسبت ۲۰ ژوئن (۳۰ جوزا)، روز جهانی پناهندگان، به وضعیت میلیون‌ها آواره می‌اندیشد، روایت «فیروز» – پزشک جوان افغانستانی – توجه محافل رسانه‌ای و فعالان حقوق پناهندگان را به خود جلب کرده است. مسیری که او از کودکی در قره‌باغ غزنی آغاز کرد، اکنون به راهروی یکی از مجلل‌ترین بیمارستان‌های کپنهاگ ختم شده؛ جایی که به‌زودی روپوش سفید پزشکی را بر تن کرده و در بخش قلب به درمان بیماران خواهد پرداخت.

کودکی در سایه کوه‌ها؛ چوپانی که کتاب در آغوش داشت

«فیروز» در یک شب سرد ماه قوس سال ۱۳۷۱، در دره‌ای به نام «سیوک» در قره‌باغ غزنی متولد شد؛ منطقه‌ای دورافتاده که خانه‌ها از گل ساخته می‌شدند و کوه‌ها بزرگ‌تر از رؤیاهای کودکان بودند. او هنوز نوزاد بود که پدرش را در بحبوحه جنگ‌های داخلی از دست داد و تصویر پدر را تنها از روایت دیگران به یاد آورد: «مردی چهارشانه، ورزشکار و بسیار شجاع».

دوران کودکی فیروز با فقر، نبود امکانات و مسئولیت‌های سنگین گره خورد. در ۱۱ سالگی، چوپانی گله‌ای از گوسفندان را بر دوش گرفت؛ هر ماه در ازای مراقبت از رمه، خریطه‌ای گندم دریافت می‌کرد. اما در میان سکوت دره‌ها و صدای گوسفندان، او رؤیایی در ذهن می‌پروراند؛ رؤیایی که سال‌ها بعد قرار بود او را به اروپا برساند. مردم روستا هنوز او را به‌خاطر دارند: پسربچه‌ای که با کتابی در آغوش، پشت گوسفندان راه می‌افتاد و روی سنگ‌های دره مشق می‌نوشت.

در ۱۵ سالگی، به‌دلیل ناآرامی‌های منطقه و فشارهای اقتصادی، تصمیم به ترک روستا گرفت. آخرین دیدارش با مادر، تنها نیم‌ساعت طول کشید؛ دیداری که پس از ۱۰ سال دوری، هرگز عطش او را برای یافتن آغوش مادر فرو ننشاند.

کارگری در ایران؛ نخستین گام‌های یادگیری

فیروز در ۱۵ سالگی راهی ایران شد. در شهر یزد، زندگی سخت کارگری را تجربه کرد؛ ماه‌ها آجرچینی، کار در کارخانه و کارهای ساختمانی. اما آنچه او را از دیگر کارگران متمایز می‌کرد، توقف‌ناپذیری ذهنش برای یادگیری بود. پس از ساعات طولانی کار، به کلاس‌های زبان و کامپیوتر می‌رفت و تلاش می‌کرد آینده‌ای متفاوت برای خود بسازد. این ایستگاه از زندگی، بستر اولیه اعتمادبه‌نفس و آشنایی با دنیای جدید را برای او فراهم کرد.

چهار سال و چهار ماه در کمپ‌های پناهجویی دانمارک

فیروز در ۱۷ سالگی و در نوامبر ۲۰۰۹، از راه‌های دشوار سفرهای غیررسمی وارد دانمارک شد. اما ورود به خاک اروپا، پایان دشواری‌ها نبود؛ سختی بزرگ در انتظار او بود: چهار سال و چهار ماه بلاتکلیفی در سیستم پناهجویی دانمارک. او در شش کمپ مختلف زندگی کرد و چهار بار پاسخ رد از اداره مهاجرت دریافت کرد. هر نامه‌ای که از سوی اداره مهاجرت می‌رسید، ضربان قلبش را بالا می‌برد؛ چون نمی‌دانست یک قدم به آینده نزدیک شده یا به نقطه صفر بازگشته است. اما در این سال‌های فرسایشی، او هرگز یادگیری را متوقف نکرد.

تسلط بر زبان و ورود به دانشگاه کپنهاگ

فیروز در سال‌های اقامت در کمپ‌ها، زبان دانمارکی را آموخت؛ زبانی که کلید ورود او به جامعه و نظام آموزشی جدید بود. پس از گذراندن دوره‌های معادل دبیرستان و کسب نتایج عالی، در سال‌های ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ موفق به ورود به رشته پزشکی دانشگاه کپنهاگ شد؛ یکی از معتبرترین دانشگاه‌های اروپا.

او در طول تحصیل، هم‌زمان با مفاهیم پیچیده پزشکی مانند آناتومی، بیوشیمی و فیزیولوژی، باید بر دو زبان دانمارکی و انگلیسی مسلط می‌شد؛ چراکه بخشی از منابع به دانمارکی و بخشی دیگر به انگلیسی بود. فیروز می‌گوید: «گاهی برای فهمیدن یک پاراگراف، مجبور بودم چند لغت‌نامه تخصصی پزشکی را بررسی کنم.»

نمره کامل در آخرین آزمون؛ آغاز کار در بیمارستان قلب کپنهاگ

در روز چهارشنبه، ۱۳ جوزا ۱۴۰۵، فیروز آخرین امتحان دوره پزشکی خود را با موفقیت پشت سر گذاشت و ۱۲ نمره – بالاترین امتیاز در سیستم نمره‌دهی دانمارک – را کسب کرد. برای او، این عدد تنها یک نمره نبود؛ خلاصه‌ای از تمام مسیر بود: از چوپانی در کوه‌های غزنی، دوری از مادر، کارگری در ایران، شب‌های پرنگرانی در کمپ‌های پناهجویی و لحظاتی که می‌توانست تسلیم شود اما نشد.

اکنون فیروز در انتظار مراسم سوگند پزشکی در دانشگاه کپنهاگ است و از ماه اسد پیش‌رو، فعالیت حرفه‌ای خود را به‌عنوان پزشک در بخش قلب یکی از بزرگ‌ترین بیمارستان‌های کپنهاگ آغاز خواهد کرد. روزی که کودکی از دره‌ای دورافتاده در غزنی، قرار است قلب‌های انسان‌های دیگر را درمان کند.

پناهندگان افغانستان؛ ظرفیت‌هایی که در سکوت شکوفا می‌شوند

تقارن انتشار این گزارش با روز جهانی پناهندگان، بار دیگر توجه جامعه جهانی را به وضعیت میلیون‌ها آواره افغانستانی جلب می‌کند؛ مردمی که در صورت فراهم شدن فرصت‌های برابر، می‌توانند در عرصه‌های علمی، سیاسی، ورزشی و فرهنگی به مدارج بالایی دست یابند. بر اساس آمار کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان (UNHCR)، افغانستان همچنان در میان شش کشور اول جهان از نظر تعداد پناهجویان قرار دارد؛ کشوری که دهه‌ها بحران حاکمیتی، آن را به یکی از بزرگ‌ترین صادرکنندگان پناهجو در جهان تبدیل کرده است.

روایت زندگی فیروز، فراتر از یک داستان شخصی، نمادی است از ظرفیت‌های بی‌نهایت نهفته در میان میلیون‌ها پناهجوی افغانستانی که اگر فرصت پیدا کنند، می‌توانند از دل محرومیت‌ترین نقاط جهان، به افتخارآفرینی در پیشرفته‌ترین کشورهای جهان دست یابند.

پانویس: ۳۰ جوزا / ۲۰ ژوئن، از سوی سازمان ملل متحد به‌عنوان روز جهانی پناهندگان نامگذاری شده است و هر سال با هدف افزایش آگاهی درباره وضعیت پناهندگان، حمایت از حقوق آنان و قدردانی از پایداری و تلاش‌هایشان گرامی داشته می‌شود.

Facebook
Twitter
LinkedIn
Telegram
WhatsApp
Email
0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی

آیا می‌خواهید برنامک خبرگزاری مهاجر را نصب کنید؟

0
دیدگاه شما ارزشمند است، لطفا نظر دهید.x