از فصل سرد و کوچ اجباری نمیترسیم
ازفصل سرد و کوچ اجباری نمیترسیم از مرگ سخت و مردم آزاری نمیترسیم جان دادن و جان کندن ما کار دشواریست سخت است لیکن ما
تازهترینها:
ازفصل سرد و کوچ اجباری نمیترسیم از مرگ سخت و مردم آزاری نمیترسیم جان دادن و جان کندن ما کار دشواریست سخت است لیکن ما
بر لب دریا، لب دریادلان خشکیده است از عطش دل ها کباب است و زبان خشکیده است کربلا بستان عشق است و شهامت، ای دریغ
گهوارهای روان است بر موجهای دریا مادر کجاست؟ شاید… در ناکجای دریا فریادهای کودک, آتش بهجان دریاست کودک نمیرود خواب با لایلای دریا کودک چه
اما نمی دانی چه شبهایی سحر کردیم، کابل جان زان روز یا آن شب که بی- از تو سفر کردیم کابل جان زان روز یا
ما همیشه ملت در خاک و خون بنشسته ایم گرچه از جنگ و نفاق و دشمنی ها خسته ایم این جهان یک لحظه حتی برمرام
مصاحبه حاضر با سید ابوطالب مظفری شاعر معاصر افغانستان است. سیدابوطالب در ۱۳۴۴ش در ولسوالی ارزگان خاص از ولایت ارزگان، افغانستان به دنیا آمد. در
جغرافیا روی نقشه، بی مرزبانان بمیرد تاریخ هر قوم مقهور، بی قهرمانان بمیرد فرمود: در شاهنامه، ای نسل شمشیر و آتش بی رستم و بی
بیخوابم و کمى نگران خودم شدم شاعر که نه، بلاى روان خودم شدم روحى تهى و خسته که در تن نشستهام من حجم خالى چمدان
این قصه از سواحل آمو شروع شد با کوچ دسته های پرستو شروع شد ناگاه در مسیر قریب الوقوع مرگ تنها گذشته ثانیه ای از
بوسه بر گلوی نی یک عمر در عزای شما گریه می کنم درخواب هم برای شما گریه می کنم تنها نه درمحرم و تنها
يلدا، نه شب که ماه دل آرای کابل است ماه تمام در دل شبهاي کابل است از پشت ابر، نه که این بُرقع سیاه با
ليلا مهاجر است که حرفی نميزند آزرده خاطر است که حرفی نميزند ليلا نماد غربت اين حال و روز ماست درد معاصراست که حرفی نميزند